script type="text/javascript" src="https://www.tool.4tools.ir/tools/zibasaz-flash/6.js"> السلام علیک یا امام زین العابدین ( ع )

السلام علیک یا امام زین العابدین ( ع )
حقیقت اسلام چیست؟...بحث هزاران سال عذاب قیامت است،پس باید ببینیم واقعا حقیقت چیست!!؟
لينک دوستان

علي اشرف والي پس از اين كه در13 سالگي حضرت علي(ع) را در خواب مي‌بيند، تصميم به يادگيري نقاشي مي‌گيرد، ولي 23 سال بعد توانايي خلق اين اثر را پيدا مي‌كند.

ایسنا: زنده‌ياد «علي اشرف والي» كه امروز ـ 13 دي ماه ـ در قطعه هنرمندان بهشت زهرا(س)، آرام گرفت، تابلو معروفي از تمثال حضرت علي (ع) دارد.

گفته مي‌شود، علي اشرف والي پس از اين كه در13 سالگي حضرت علي(ع) را در خواب مي‌بيند، تصميم به يادگيري نقاشي مي‌گيرد، ولي 23 سال بعد توانايي خلق اين اثر را پيدا مي‌كند.


محسن شريفيان ـ از شاگردان اين هنرمند نيز بارزترين اثر استاد والي را نقاشي تصوير حضرت علي(ع) مي‌داند كه در اين تصوير حضرت علي(ع) قرآن را به دست گرفته و شمشير را زمين گذاشته است.

علي اشرف والي درامضاء اين اثر هنري سال 1344را سال شروع و 21سال بعد سال 1365را سال‌ پايان خلق اين اثر دانسته ‌است.

«علي اشرف والي» در سال 1299 در كرج به دنيا آمد و 11 دي ماه 1389 در سن 90 سالگي از دنيا رفت.


برچسب‌ها:
[ پنج‌شنبه 30 بهمن 1393 ] [ 15:15 ] [ labbaikgharibezahra ]

 

حدیث حجاب و زنان آخرالزمان

 

  • 1.رسول خدا - صلّی الله علیه و آله : زمانی که دیدید زنانی موهای سر خود را مثل برآمدگی پشت شتر نموده و در میان نامحرمان ظاهر می شوند، به آنها بگوئید که نمازشان قبول نیست.«کنزالعمال/ ج 16/ ص 392»

 

  • 2.پیامبر اعظم صلی الله و علیه و آله : دو گروره از دوزخیان را دیدم که در این زمان هنوز نیامده اند ... زنانی که پوشیده ولی برهنه اند .... سرهایشان را مانند کوهان شتر برجسته می کنند، اینان به بهشت نمی روند و بوی بهشت را که از فاصله ای بسیار زیاد به مشام می رسد، استشمام نمی کنند. «میزان الحکمه/ج1/ص530»

 

  • 3.رسول خدا - صلّی الله علیه و آله: در آخر الزمان از میان امت من زنانی خواهند آمد که پوشش دارند اما برهنه اند و بر سرهایشان بر آمدگی مانند کوهان شتر خراسانی وجود دارد ... پس آنان را لعنت کنید که ملعونند. «صحیح مسلم /ج6/ص168»

 

چهل حدیث در مورد حجاب زنان و مردان


1-  امام على علیه السّلام فرموده اند : پوشیده و محفوظ داشتن زن مایه آسایش بیشتر و دوام زیبایى اوست . غرر الحکم(5820)

2- امام صادق علیه السلام می فرمایند: حجاب زن برای طراوت و زیبایی اش مفیدتر می باشد. ( المستدرک، ج5)

3-  امیرالمومنین علیه السلام در وصیت خود به امام حسن مجتبی علیه السلام فرمود:«با پوشش و حجابی که برای همسرانت قرار می‌دهی، چشم آنان را از هوس و حرام بازمی‌داری، چرا که حجاب برای آنها ثبات بیشتری به ارمغان می آورد. از خروج بی‌حساب و بی‌رویه زنان جلوگیری کن، زیرا مفاسدی دارد؛ و اگر می‌توانی، کاری کن که همسرانت غیر از تو را نشناسند و با مردان رفت و آمد نداشته باشند

4- حضرت موسی بن جعفر علیه السلام از پدران گرامیش از حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام نقل فرمود که: روزی شخص نابینایی اجازه ورود خواست. فاطمه علیهاسلام برخاست و چادر به سر کرد. رسول خدا فرمود:« چرا از او رو می‌گیری، او که تو را نمی‌بیند؟» فاطمه عرض کرد:« او مرا نمی‌بیند، اما من که او را می بینم. و او اگر چه مرا نمی‌بیند ولی بوی مرا که حس می‌کند

5- رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلم) از حضرت جبرئیل (علیه السلام) سوال نمود که آیا فرشتگان خنده و گریه دارند؟ جبرئیل فرمود: بله. (یکی از آنجاهایی که فرشتگان می‌خندند) زمانی است که زن بی‌حجابی و بدحجابی می‌میرد، و بستگان او را در قبر می‌گذارند و روی آن زن را با خشت و خاک می‌پوشانند تا بدنش دیده نشود. فرشتگان می‌خندند و می‌گویند: تا وقتی که جوان بود و با دیدنش هر کسی را تحریک می‌کرد و به گناه می‌انداخت(پدر و برادر و شوهرش و... از خود غیرت نشان ندادند) و او را نپوشاندند، ولی اکنون که مرده و همه از دیدنش نفرت دارند او را می‌پوشانند

6-  در یک روز بارانی حضرت علی(علیه‌السلام) با پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) در بقیع بودند که زنی سوار بر الاغ از آن‌جا عبور می‌کرد. ناگهان پای الاغ در چاله‌ای فرو رفت و زن از بالای آن به زیر افتاد. رسول خدا به سرعت روی خود را برگرداند. حاضران به رسول خدا گفتند این زن شلوار به تن دارد. حضرت سه بار فرمود: خداوند زنان شلوار پوش را رحمت کند. سپس فرمودند: ای مردم! شلوار را به عنوان پوشش برگزینید؛ چرا که از پوشاننده‌ترین لباس‌های شماست‌. و به‌وسیله‌ی آن از زنان خود به هنگام خروج آنان از منزل محافظت کنید. (البته باید توجه داشت که پیامبر، شلوار را به عنوان مکمل پوشش مطرح کردند، نه جایگزین پوشش!)

7- پیامبر فرموده اند:خدا مردانی را که شبیه زن می‏شوند و زنانی را که خود را شبیه مرد قرارمی‏دهند ، نفرین کرده است.

8- رسول خدا(ص) فرمودند:سه گروه، هرگز داخل بهشت نمی‌شوند :1- زنی که خود را درلباس وحرکات وامور دیگر شبیه مرد سازد  و...

9- امام علی علیه السلام می فرماید: بهترین لباس ؛ لباسی است که تو را از خدا به خود مشغول نسازد.

10-  در حدیث قدسی آمده است :به بندگانم بگوئیدبه لباس دشمنانم در نیایند و خود را شبیه دشمنان من نکنند که در این صورت آنها هم دشمنان من خواهند بود

11- پیامبر می فرمایند:خداوند شما را از عریان شدن نهی کرده است پس شرم کنید از فرشتگانی که همراه شما هستند همان گرامیانی که از شما جدا نمی شوند مگر هنگام قضای حاجت و خلوت کردن با همسر

12- از رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) پرسیدند: آیا در تنهایی می‌توانیم کشف عورت کنیم؟ حضرت جواب دادند: خداوند بیش از مردم سزاوار است که از او شرم شود.( سنن ابن ماجه )

13- رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله)فرمودند: خداوند شما را از عریان شدن بازداشته است؛(بحار الانوار ج. 56) لذا از عریان شدن بپرهیزید.( سنن الترمذی )

14- حضرت علی(علیه‌السلام) می فرمایند: وقتی کسی عریان شود، شیطان به او نظر می‌اندازد و در او طمع می کند؛ پس خود را بپوشانید.( تهذیب )

15- پیامبر سه بار فرمود :خدایا ! زنان شلوار پوش را بیامرز . اى مردم ! شلوار بپوشید که شلوار پوشاننده ترین جامه‌‏هاى شماست و زنان خود را در موقعى که بیرون مى‏آیند با شلوار حفظ کنید

16- پیامبر فرمود: صیانت زن او را شادابتر و زیبایى ‏اش را پایدارتر مى‏کند

17- پیامبر فرمود: غذائی بخور که خود می پسندی ولی لباسی بپوش که مردم می پسندند

18- در روایت است که برای پیامبر چند قواره پارچه آوردند پیامبر قواره ای را به یکی از یاران خود داد و به او فرمود که این را دو قسمت کن: قسمتی را برای خود جامه کن و قسمت دیگر آن را به همسرت بده تا برای خود روسری کند. بعد به وی فرمود: به همسرت بگو برای این پارچه آستری فراهم کند تا بدن وی از زیر آن نمایان نباشد.( سنن أبی داود، ج 2)

19- رسول خدا (صلی الله علیه واله) فرمودند: هلاکت زنان امت من در دو چیز است: «طلا و لباس نازک‌‌».( شیخ مفید، امالی).

20- حضرت علی(ع) فرمودند: بر شما باد بر پوشیدن لباس ضخیم؛ چرا که هرکس لباسش نازک باشد، دینش نازک است.

21- اسماء دختر ابوبکر و خواهر عایشه به خانه پیغمبراکرم(ص) آمد درحالی که جامه‌های نازک و بدن نما پوشیده بود.رسول اکرم(ص)روی خویشرا ازوی برگرداند و فرمود:ای اسماء همین که زن به حد بلوغ رسید سزاوار نیست چیزی از بدن او دیده شود مگر ازمچ دست به پایین و صورتش(الدرالمنثورج 5)

22- رسول خدا(ص) وضعیت دوران ما را از قبل پیش ‌بینی می‌کنند: در آخر امت من، مرد نماهایی هستند که سوار بر وسایل نقلیه خود، بر در مساجد پیاده می‌شوند. زنان اینان، پوشیده‌هایی برهنه‌اند که موهایشان برآمده است. این‌ها زنان نفرین‌شده‌اند.( المحاسن، ج1)

23- رسول خدا(ص)  می‌فرماید: برای زن جایز نیست مچ پایش را برای مرد نامحرم آشکار سازد و اگر مرتکب چنین عملی شد اول اینکه: خداوند سبحان همیشه او را لعنت می‌کند. دوم اینکه: دچار خشم و غضب خداوند بزرگ می‌شود. سوم اینکه: فرشتگان الهی هم او را لعنت می‌کنند. چهارم: عذاب دردناکی برای او در روز قیامت آماده شده است.هر زنی که به خداوند سبحان و روز قیامت ایمان دارد زینتش را برای غیر شوهرش آشکار نمی‌کند و همچنین موی سر و مچ پای خود را نمایان نمی‌سازد و هر زنی که این کارها را برای غیرشوهرش انجام دهد دین خود را فاسد کرده و خداوند را نسیت به خود خشمگین کرده است.

24- رسول خدا (صلی الله علیه واله) فرمودند:1- زر و زیور خود را در منظر و دیدگاه غیرشوهر مگذار و در غیاب شوهر خود را خوشبو مکن و مچ پا را نشان مده اگر چنین کنید دینتان را تباه و خدا را به خشم آورده اید.

25- پیامبر اکرم(ص)زنان را از پوشیدن لباس‌های توجه برانگیز بر حذر می‌داشتند.

26- امام صادق(ع) به یکی ازخواهران محمدبن ابی‌عمیر فرمود : وقتی که به دیدار برادرت رفتی لباسهای رنگارنگ و تحریک‌آمیز برتن نکن.

27- رسول حق (ص) به حولا فرمود :روسرى خود را که جلب نظر مى کند نشان مده اگر چنین کنی دینتان را تباه و خدا را به خشم آورده ای.

28- امام رضا (ع):هر کس لباس بپوشد تا مباهات و جلوه گری کند خدا رحمتش را از او باز می دارد .(همراه با نماز)

29- پیامبر فرمود: لباسی بپوش که انگشت نمای مردم نشوی و عزت واحترامت هم محفوظ بماند.

30- فضیل بن یسار می گوید از امام صادق علیه السلام پرسیدم که آیا ساعد های زن از قسمتهائی است که باید از غیر محارم بپوشاند ؟ فرمود بلی و آنچه زیر روسری قرار می گیرد باید پوشیده شود همچنین از محل دستبند به بالا باید پوشیده شود . (کافی جلد 5 )

31- نمایان ساختن تمام بدن برای زوج رواست و سر و گردن را می توان در برابر پسر و برادر آشکار کرد، اما در برابر نا محرم باید از چهار پوشش استفاده کرد: پیراهن (درع)، روسری (خمار)، پوششی وسیع تر از روسری که بر روی سینه می افتد (جلباب) و چادر (ازار).(مجمع البحرین).

32- عایشه می گوید: دختر عبدالله بن طفیل که برادر مادری من بود در حالی که زینت کرده بود به خانه ام آمد. در همان هنگام پیامبر(صلی الله علیه وآله)نیز وارد شد و هنگامی که او را دید از او روی برگرداند. عایشه گفت یا رسول الله این دختر، بردار زاده من و خردسال است! پس پیامبر فرمود: هنگامی که زن به دوران عادت ماهانه رسید بر او جایز نیست که جز روی خود موضع دیگری را نمایان کند.( جامع البیان، ج 9)

33- امام صادق(ع) می‌فرمودند:«سزاوار نیست زن مسلمانی، لباسی بپوشد که بدن وی را نمی‌پوشاند»

34- عبداللّه‏ بن‏عباس، مفسّر و شاگرد سرشناس امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) گفته است:زن (باید) مو و سینه و دور گردن و زیر گلوی خود را بپوشاند.»( مجمع البیان، ج7)

35- از حدیث امام باقر استفاده می‌شود که محارم زن مانند برادر، پدر و ... حق ندارند به همه جای زن بنگرند و زن نیز نباید بگذارد پایین‌تر از جای گردنبد و بالاتر از مچ دست آشکار گردد. چنین نیست که زن نزد محرمها، هر لباسی بپوشد و با هر آرایشی بیرون آید واندام خود را بنمایاند.

36- یکی از اصحاب پیامبر می‌گوید روزی نشسته بودم و لباسم کنار رفت و ران پایم پیدا شد. پیامبر که در حال عبور بودند، به من گفتند: ران خود را بپوشان که جزء عورت است.( مسند احمد )(قابل توجه برخی آقایان)

37- حضرت موسی(علیه‌السلام) آن‌قدر بر پوشیدگی خود محافظت می‌کرد که مردم می‌پنداشتند وی بیماری جسمانی دارد. رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) درباره‌ی او می‌فرمود: همانا موسی مردی باحیا و پوشیده بود که به دلیل حیایش، هیچ نقطه از بدن وی دیده نشد و لذا هنگامی که می‌خواست وارد آب شود تا بدنش وارد آب نمی‌شد، لباس خود را بیرون نمی‌آورد؛ در حالی که بنی‌اسرائیل حیا نمی‌کردند و در برابر هم برای شستشو برهنه می‌شدند و به یکدیگر نگاه می‌کردند.

38- پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) هم هرگاه می‌خواستند غسل کنند، کسی به‌وسیله‌ی پرده ایشان را مستور می‌ساخت.

39- امام صادق(علیه‌السلام) پوشیدگی شدید لقمان را از علل حکیم شدن وی می‌دانند. (قابل توجه کسانی که می گویند پوشش فقط برای زن است)

40- پیامبر روزی یکی از کارگران خود را دید که در فضای باز غسل می‌کند. به وی فرمود: نمی‌بینم از خدایت شرم کرده باشی! مزدت را بگیر ما نیازی به تو نداریم.( المصنف )

قمست سوم :

حدیث اول :
قَالَ النَّبِيُّ (صلّی الله علیه و آله و سلّم) لفاطمه (سلام الله علیها):
« أَيُّ شَيْ‏ءٍ خَيْرٌ لِلْمَرْأَةِ قَالَتْ أَنْ لَا تَرَى رَجُلًا وَ لَا يَرَاهَا رَجُلٌ فَضَمَّهَا إِلَيْهِ وَ قَالَ ذُرِّيَّةً بَعْضُها مِنْ بَعْض»
پيامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) به حضرت فاطمه (سلام الله علیها) فرمودند:
چه چيز براي زن بهتر است؟
حضرت فاطمه(سلام الله علیها) فرمود:
اين که مردي را نبيند و مردي او را نبيند.
پيامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) حضرت فاطمه را به خود چسبانيد و فرمود :
« ذريه اي که برخي از نسل برخي ديگراند (يعني همه در فضائل و کمالات يکدست و به مانند يکديگرند)»(1)

حدیث دوم :
الامام علي (علیه السّلام):
«صِيَانَةُ المَرْأَةِ أَنْعَمُ لِحَالِهَا وَ أَدْوَمُ لِجَمَالِهَا»

امام علي (علیه السّلام) فرمود :
« پوشيدگي زن (با توجه به موقعيت روحي و جسمي اش) براي او بهتر است و زيبايي اش را پايدارتر مي سازد». (2)

حدیث سوم :
قال النبي (صلّی الله علیه و آله و سلّم):
أَ لَا أُخْبِرُكُمْ بِخَيْرِ نِسَائِكُمْ قَالُوا بَلَى قَالَ إِنَّ خَيْرَ نِسَائِكُمُ ... الْمُتَبَرِّجَةُ مَعَ زَوْجِهَا الْحَصَانُ عَنْ غَيْرِهِ

رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود:
مى‏خواهيد بهترين زنان را معرفى كنم؟ گفتند آرى يا رسول اللَّه. فرمود: بهترين زنان آنست كه ... براي شوهرش زيبائي هاى خود را اظهار كند و نسبت به ديگران (از مردان) مستور و خوددار باشد. (براي شوهرش آرايش و خودنمايي کند، اما خود را از نامحرمان بپوشاند). (3)

حدیث چهارم :
قَالَ رَسُولُ اللَّه ‏(صلّی الله علیه و آله و سلّم):
أَ لَا أُخْبِرُكُمْ بِخَيْرِ نِسَائِكُمْ قَالُوا بَلَى قَالَ إِنَّ خَيْرَ نِسَائِكُمُ ... إِذَا خَلَا بِهَا بَذَلَتْ لَهُ مَا أَرَادَ مِنْهَا وَ لَمْ تَتَبَذَّلْ لَهُ تَبَذُّلَ الرَّجُل‏
رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود:
مى‏خواهيد بهترين زنان را معرفى كنم؟ گفتند آرى يا رسول اللَّه. فرمود: بهترين زنان آنست كه ... در خلوت خود را براى او بيارايد و چون مردان ترك زينت ننمايد.

پی نوشت ها :
1- بحارالانوار، ج 43 ص 84
2- غررالحکم، فصل 44، حرف صاد، حديث 10 ؛ تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص 405
3- بحارالانوار، ج 103، ص 235 ؛ مکارم اخلاق ص 220
4- مکارم اخلاق ص


برچسب‌ها:
[ یکشنبه 12 بهمن 1393 ] [ 08:55 ] [ labbaikgharibezahra ]

عشق امام به قرآن
قرآن بر چهار پايه استوار است
حسين بن على عليه السلام فرمود: ((كتاب خداى عزيز و بزرگ بر چهار چيز استوار است :
الفاظ، اشارات ، لطايف و حقايق
الفاظ قرآن را از آن عموم و اشارات آن از آن نخبگان است .
لطائف قرآن براى اولياء خدا و حقايق آن براى پيامبران است .
و فرمود: ((ظاهر قرآن ، آراسته و زيبا و باطن قرآن ، ژرف و ناپيداست .

پاداش قرائت قرآن
بشر بن غالب اسدى از امام حسين بن على عليه السلام نقل مى كند كه فرمود:
((هركس ايستاده در نماز خود، يك آيه از كتاب خدا را بخواند، در برابر هر حرفى (پاداش ) صد كار نيك برايش نوشته مى شود و اگر آن را در غير نماز بخواند، خدا در برابر هر حرفى ، (اجر) ده كار نيك براى او مى نويسد. پس ‍ اگر (خاموش باشد و با توجه ) گوش به قرآن بسپارد، در برابر هر حرفى (پاداش ) يك حسنه دارد و اگر قرآن را در شب به پايان رساند، فرشتگان خدا تا هنگام صبح براى او طلب رحمت كنند و اگر آن را در روز تمام كند، ملائكه نگهبان تا شب بر او درود مى فرستند و چنين كسى (نزد خدا) ((يك دعاى مستجاب دارد)) و اين ختم قرآن براى او از آنچه ميان آسمان و زمين است بهتر خواهد بود)).
(بشر مى گويد:) عرض كردم : اين پاداش كسى است كه همه قرآن را بخواند، اما كسى كه همه را نمى خواند چگونه است ؟
حضرت فرمود: ((اى برادر اسدى ! همانا خدا بخشنده ، با عظمت و بزرگوار است ، هر گاه كسى هر چه از قرآن را كه مى تواند، بخواند، خدا همان پاداش ‍ را به او عطا مى

 تلاوت قرآن از سَر امام
زيد بن ارقم گويد: من در غرفه خود نشسته بودم كه سر مطهر امام عليه السلام را - كه بر نى بود - از آنجا عبور دادند. چون رو به روى غرفه من رسيد، شنيدم تلاوت مى كند: اءم حسبت اءن اءصحاب الكهف و الرقيم كانوا من آياتنا عجبا؛ آيا پنداشتى كه واقعه اصحاب كهف و رقيم از آيات عجيب ماست ؟!))
مو بر بدنم راست شد و ندا كردم : اى فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله ! به خدا سوگند، سر بريده تو شگفت تر است ، شگفت تر!
ابو مخنف گويد: سر مبارك امام عليه السلام را در بازار صرافان كوفه بر نى داشتند كه (شنيده شد:) آن سر، صدا صاف كرد و سوره مباركه كهف را تا آيه شريفه : انهم فتية آمنوا بربهم وزدناهم هدى تلاوت فرمود و اين واقعه شگفت جز بر گمراهى آنان نيفزود.
در نقل ديگرى آمده است : آنان چون سر مبارك امام عليه السلام را بر درخت آويختند، از او شنيده شد كه : و سيعلم الذين ظلموا اءى منقلب ينقلبون ))؛ و آنان كه ظلم كنند به زودى خواهند دانست كه به چه كيفرگاهى بر مى گردند.))
نيز در دمشق شنيدند كه مى گويد: ((لا قوة الا بالله ))؛ هيچ نيرويى جز از خدا نيست .))
و نيز شنيدند كه تلاوت مى كند: اءم حسبت اءن اءصحاب الكهف و الرقيم كانوا من آياتنا عجبا
زيد بن ارقم گفت : كار تو شگفت تر است اى فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم !

تلاوت قرآن در شام
حرث بن وكيده گويد: من در ميان كسانى بودم كه سر مبارك امام عليه السلام را مى بردند، ناگاه شنيدم سوره مباركه كهف را تلاوت مى كند. با خود گفتم : آيا اين صداى دلنشين ابا عبدالله عليه السلام است كه مى شنويم ؟!
ناگاه فرمود: اى ابن وكيده ! آيا نمى دانى ما امامان نزد پروردگار خود زندگانيم ؟! با خود گفتم اين سر مبارك را مى ربايم .
فرمود: ((اى ابن وكيده ! اين كار تو نيست . اينكه خونم را ريختند نزد خداوند متعال عظيم تر از گرداندن سر من (در كوى و برزن ها) است پس ايشان را به حال خود گذار))، فسوف يعلمون اذا الاغلال فى اعناقهم و السلاسل يسحبون ؛ كه به زودى (به كيفر كردارشان ) پى خواهند برد. آنگاه كه گردن هايشان با غل و زنجيرها (ى آتشين ) كشيده شود!
منهال بن عمرو گويد: چون سر مطهر امام عليه السلام را به دمشق آورده بر نى حمل مى كردند من پيش روى او بودم . شخصى سوره كهف برا مى خواند تا رسيد به آيه شريفه اءم حسبت اءن اءصحاب الكهف و الرقيم كانوا من آياتنا عجبا؛ آيا پنداشتى كه واقعه اصحاب كهف و رقيم از آيات شگفت ماست ؟!))
به خدا سوگند، ناگاه آن سر مطهر به سخن آمد و با زبان فصيح فرمود:
((شگفت تر از اصحاب كهف واقعه شهادت من و بردن من بر نى است .))
سلمة بن كهيل گويد: سر مطهر امام عليه السلام را ديدم كه بر نى اين آيه را مى خواند: فسيكفيكهم الله و هو السميع العليم ؛ دل قوى داريد كه خداوند از شر و آسيب ايشان شما را نگاه مى دارد و او شنواى داناست .))

امام حسين عليه السلام فرمود: فرزندانتان را با دوست داشتن پيامبر و خاندان او و خواندن قرآن پرورش دهيد كه حاملين قرآن در آن زمان كه جز سايه لطف پروردگار گسترده نباشد همراه پيامبران و برگزيدگان خدا در آن سايه مكان گيرند.


برچسب‌ها:
[ جمعه 05 دی 1393 ] [ 11:54 ] [ labbaikgharibezahra ]

 

« فَمَنْ حَآجَّكَ فِيهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءنَا وَأَبْنَاءكُمْ وَنِسَاءنَا وَنِسَاءكُمْ وَأَنفُسَنَا وأَنفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَةُ اللّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ »

 هرگاه پس از علم و دانشی که به تو رسیده (باز) کسانی با تو به محاجه و ستیز برخیزند، به آنها بگو:
بیایید ما فرزندان خود را دعوت کنیم، شما هم فرزندان خود را؛ ما زنان خویش را دعوت نماییم، شما هم زنان خود را؛ ما از نفوس خود دعوت می‌کنیم، شما هم از نفوس خود.

امام موسی‌بن جعفر علیه‌السلام فرمودند:
خداوند تبارک و تعالی فرماید: «هرگاه بعد از علم و دانشی که به تو رسیده (باز) کسانی با تو به محاجه و ستیز برخیزند، به آنها بگو:
بیایید ما فرزندان خود را دعوت کنیم، شما هم فرزندان خود را؛ ما زنان خویش را دعوت نماییم، شما هم زنان خود را؛ ما از نفوس خود دعوت می‌کنیم، شما هم از نفوس خود».
پس تأویل پسران ما:
امام حسن و امام حسین علیهما‌السلام.
و زنان ما:
فاطمه سلام‌الله‌علیها.
و نفوس ما:
حضرت علی علیه‌السلام می‌باشد.

 


برچسب‌ها:
[ پنج‌شنبه 27 آذر 1393 ] [ 20:09 ] [ labbaikgharibezahra ]

معنی:

«ولیّ شما تنها خدا و رسول او و کسانی که ایمان آورده‌اند؛همان کسانی که نماز را بر پا می‌دارند و در حال رکوع نماز زکات می‌پردازند، می‎باشند.»«سوره مائده، آيه 55»

شان نزول:مفسرین و صاحبنظران شیعی(3) و اهل تسنن(4) این مطلب را گفته‌اند که:

 

فقیری به مسجدالنبی آمد و از مسلمانان طلب کمک کرد و هیچ کس به فقیر کمک نکرد مگر حضرت علی بن ابیطالب (علیه السلام) که در حال رکوع نماز، انگشتری خود را به فقیر بخشید و این آیه (آیه 55 سوره مائده) بر رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل گشت.

نشانه هاى ولىّ

«إِنَّمـا وَلِيُّكُم اللهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذينَ آمَنُوا» مى دانيم كه كلمه إنَّما در ادبيّات عرب از الفاظ حصر شمرده شده است و معادل فارسى آن، كلمه «فقط» يا جمله «اين است و جز اين نيست» مى باشد; بنابراين، ولى و سرپرست شما مؤمنان، فقط سه دسته اى هستند كه در آيه شريفه آمده است و غير از اين سه، هيچ كس ولىّ مؤمنان محسوب نمى شود; سه دسته مذكور عبارتند از:

1ـ خداوند 2ـ رسول خدا (ص) 3ـ «الذين آمنوا; آنها كه ايمان آورده اند» البتّه نه تمام مؤمنان; بلكه بعضى از آنها طبق شرائطى كه در ادامه آيه آمده است.

«الَّذينَ يُقِيمُونَ الصَّلوةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَهُمْ راكعُونَ» ـ گروه سوم از اولياء مؤمنان، مؤمنان هستند، امّا نه همه مؤمنان; بلكه مؤمنانى كه اوّلا اقامه نماز مى كنند و علاوه بر اقامه نماز، زكات مى پردازند و ثالثاً زكات را در حال ركوع نماز به مستحقّ آن مى دهند.

نتيجه اين كه، ولى و سرپرست شما مؤمنان فقط سه دسته هستند:

1ـ خداوند  2ـ پيامبر(ص) 3ـ آنها كه ايمان آورده اند و نماز را برپا مى دارند و در حال ركوع زكات مى دهند.

«اَلَّذينَ آمَنُوا» در اين آيه كيست؟ «ولى» به چه معناست؟

راه اوّل: تفسير آيه با قطع نظر از احاديث

 ابتدا به تبيين و تشريح كلمه «ولى» مى پردازيم; زيرا اگر معناى اين كلمه روشن شود، بسيارى از مسائل حل خواهد شد. برخى از مفسّران اهل سنّت براى دور كردن مخاطبان خويش از معناى روشن آيه، معانى بسيارى، بيست و هفت معنى(1)براى ولى ذكر كرده اند، تا بگويند اين كلمه لفظ مشتركى است كه معانى مختلفى دارد و ما نمى دانيم كه خداوند در اين آيه كداميك از آن معانى را اراده كرده است; پس آيه مبهم است و دلالت بر چيزى ندارد!

ولى هنگامى كه به لغت مراجعه مى كنيم و كلمات و نظريّات متخصّصين لغت را مطالعه مى نمائيم، مشاهده مى كنيم كه آنان بيش از دو تا سه معنى براى كلمه «ولى» نگفته اند. بنابراين بقيّه معانى، همه، به اين سه معنى باز مى گردد! اين سه معنى عبارتند از:

1 ـ «ولى» به معناى يار و ياور و ناصر، و ولايت به معناى نصرت و يارى است.

2 ـ معنى دومى كه براى ولايت گفته اند، سرپرستى و صاحب اختيار بودن است، بنابراين «ولى» سرپرست و صاحب اختيار است.

3 ـ سومين معناى «ولى» دوست و رفيق است; هر چند انسان را نصرت و يارى نكند. ولى از آنجا كه دوست در عالم رفاقت، غالباً به يارى انسان مى شتابد، معناى سوم نيز به معناى اوّل باز مى گردد; بنابراين، از نظر دانشمندان لغت «ولى» داراى دو معناى عمده است و بقيّه معانى به اين دو باز مى گردد.

اشكالات بعضى مفسرين معاند بر دلالت آيات شريفه: (انما وليكم الله ...) بر ولايت اميرالمؤمنين (ع) و رد آن اشكالات

البته بايد اين را هم بگويم كه مفسرين نامبرده براى اينكه دو آيه مورد بحث را از اينكه راجع به على (عليه السلام ) باشد برگردانند و بگويند راجع به همه مؤ منين است ناگزير شده اند در روايات مزبوره مناقشه كرده و در هر كدام به وجهى خرده گيرى كنند ليكن ما با رعايت ادب به آقايان مى گوييم : سزاوار نبود در اين همه روايات اشكال كنند، زيرا اگر انسان دچار عناد و مبتلا به لجاج نباشد روايات اينقدر هست كه اطمينان آور باشد ديگر با امثال اشكالات زير در مقام خرده گيرى و تضعيف آنان بر نمى آيد. و اما اشكالاتى كه بر روايات وارد كرده اند:

اول - همان حرفى است كه سابقا هم به آن اشاره شد و آن اينكه ولايت در آيات مورد بحث و قبل و بعدش ظهور در معناى نصرت دارد و اين روايات از نظر مخالفتش با اين ظهور مخدوش است .

دوم - اينكه لازمه اين روايات كه مى گويند ولايت به معناى تصرف است ، اينست كه آيه با اينكه دارد: (الذين يقيمون الصلوه - آنان كه نماز را به پاى مى دارند) مع ذل بگوييم آيه در شاءن على است و بس و حال آنكه آن جناب يك نفر است و به يك نفر گفته نمى شود: آنانكه .

سوم - اينكه لازمه اين روايات اينست كه مقصود از زكاتى كه در آيه است صدقه باشد و حال آنكه ديده نشده صدقه را زكات گفته باشند.

مفسرين نامبرده بعد از اين سه اشكال گفته اند پس متعين اينست كه بگوييم اين دو آيه مربوط به شخص معينى نيستند بلكه عام و شامل همه مؤ منين و كانه در اين مقامند كه نكته اى نظير قصر قلب يا قصر افراد افاده كنند چه منافقين بسيار علاقمند به ولايت كفار و دوستى با آنان بودند و به همه مسلمين اصرار داشتند كه آنان را دوست بدارند. خداى تعالى مؤ منين را از دوستى با كفار نهى نمود، و فرمود: اولياى شما كفار و منافقين نيستند، بلكه خدا و رسول و مؤ منين حقيقى اند. باقى مى ماند جمله حاليه (و هم راكعون )، راجع به آنهم مى توانيم بگوييم مراد از ركوع در خصوص اين آيه به معناى مجازى آن يعنى خضوع و فقر و افتاده حالى است . اين بود توجيهاتى كه مفسرين عامه درباره اين دو آيه كرده اند.

و ليكن دقت در اين آيات و نظائر آن بطلان و سقوط اين توجيهات را از درجه اعتبار و اعتنا روشن مى سازد. اما اينكه گفتند آيه در سياق آياتى قرار دارد كه ولايت در آنها به معناى نصرت است جوابش را سابقا داديم و باز تكرار مى كنيم كه آيات اصلا چنين سياقى ندارند و به فرض اينكه آيات سابق داراى چنين سياقى باشند اين دليل نمى شود بر اينكه در اين آيات هم به همان معنا است .

و اما اشكالى كه در كلمه (الذين ) كردند جواب آن را هم در جلد سوم همين كتاب در ذيل آيه مباهله مفصلا داده ايم و گفته ايم : فرق است بين اينكه لفظ جمع را اطلاق كنند و واحد را اراده كنند، در حقيقت لفظ جمع را در واحد استعمال كنند و بين اينكه قانونى كلى و عمومى بگذرانند و از آن بطور عموم خبر دهند در صورتى كه مشمول آن قانون جز يك نفر كسى نباشد و جز بر يك نفر منطبق نشود.

و آن نحوه اطلاقى كه در عرف سابقه ندارد نحوه اولى است نه دومى ، براى اينكه از قبيل دومى در عرف بسيار است.

مواردى كه جمع بر مفرد اطلاق شده است

و اى كاش مى فهميديم مفسرين مزبور در اين آيه : (يا ايها الذين آمنوا لا تتخذوا عدوى و عدوكم اولياء تلقون اليهم بالموده ) تا آنجا كه مى فرمايد (تسرون اليهم بالموده ) چه مى گويند؟! با اينكه دليل معتبر و روايت صحيح داريم بر اينكه مرجع ضمير (اليهم ) با اينكه ضمير جمع است يك نفر بيش نيست و آن حاطب بن ابى بلتعه است كه با قريش و دشمنان اسلام مكاتبه سرى داشت ؟ و نيز خوب بود مى فهميديم در اين آيه :(يقولون لئن رجعنا الى المدينه ليخرجن الاعز منها الاذل ) چه مى گويند؟ با اينكه روايت صحيح داريم كه قائل اين سخن يك نفر بيش نيست و او عبد الله بن ابى بى سلول رئيس منافقين است ؟!

و همچنين در اين آيه : (يسئلونك ما ذا ينفقون ) و حال آنكه فاعل (يسئلون ) با اينكه صيغه جمع است يك نفر است و نيز در اين آيه : (الذين ينفقون اموالهم بالليل و النهار سرا و علانيه ) و حال آنكه روايت صحيح وارد شده است كه اين آيه درباره يك نفر است و او على بن ابيطالب (عليه السلام ) و يا بنا به روايت خود آقايان اهل سنت ابابكر است !! و همچنين آيات زياد ديگرى كه در همه ، نسبت هائى به صيغه جمع به شخص معين و واحدى داده شده است . اين مفسرين هر چه در اين موارد جواب دارند از همه اين موارد، ما نيز همان جواب خود قرار مى دهيم .

عجيب تر از آن اين آيه است (يقولون نخشى ان تصيبنا دائره ) - مى گويند مى ترسيم از اينكه دچار گرفتارى شويم ) براى اينكه گوينده اين حرف به اعتراف خود علماى عامه يك نفر و آن هم رئيس منافقين عبدالله بن ابى بوده ، و تعجب در اين است كه اين آيه در بين آياتى قرار دارد كه ما الان درباره آنها بحث مى كنيم ، راستى چطور با اين فاصله كم حرف خود را از ياد مى برند و كم حافظگى به خرج مى دهند؟! ممكن است كسى بگويد كه در اين آياتى كه بعنوان نقض نقل كرديد كه در آنها مطلب به صيغه جمع به يك فرد نسبت داده شده در حقيقت مطلب تنها به يك فرد منسوب نيست ، بلكه كسانى بوده اند كه با عمل آن يكنفر موافق و راضى بوده اند، با اينكه مرتكب يك نفر بوده ، خداوند روى سخن خود را در توبيخ متوجه به عموم مى كند تا آنان هم كه مرتكب نيستند ولى با مرتكب همصدايند متنبه شوند.

در صدر اسلام (زكات) در معناى لغوى (انفاق مال ) به كار مى رفته، نه در خصوص زكات واجب

ما هم در جواب مى گوييم برگشت اين حرف به اينست كه اگر نكته اى ايجاب كرد مى توان جمع را در مفرد استعمال نمود، و اتفاقا در آيه مورد بحث ما هم همينطور است ، يعنى در تعبير صيغه جمع نكته ايست و آن اينست كه نمى خواهد بفهماند اگر شارع انواع كرامتهاى دينى را كه يكى از آنها ولايت است به بعضى از مؤ منين (على عليه السلام ) ارزانى مى دارد جزافى و بيهوده نيست ، بلكه در اثر تقدم و تفوقى است كه او در اخلاص و عمل بر ديگران دارد، علاوه بر اين ، بيشتر، بلكه تمامى آنهائى كه اين روايات را نقل كرده اند همانا صحابه و يا تابعينى هستند كه از جهت زمان و عصر معاصر با صحابه اند و آنان هم عرب خالص بوده اند، بلكه مى توان گفت عربيت آنروز عرب ، عربيت دست نخورده ترى بوده و اگر اين نحو استعمال را لغت عرب جايز نمى دانسته و طبع عربى آنرا نمى پذيرفته خوب بود عرب آنروز اشكال مى كرده و در مقام اعتراض بر مى آمد و حال آنكه از هزاران نفر صحابه و تابعين ، احدى بر اينگونه استعمالات اعتراضى نكرده است چه اگر كرده بود به ما مى رسيد .

اما اشكال سومى كه گفته اند صدقه دادن انگشتر، زكات نيست . جواب اين حرف هم اينست كه اگر مى بينيد امروز وقتى زكات گفته مى شود ذهن منصرف به زكات واجب شده و صدقه به ذهن نمى آيد، نه از اين جهت است كه برحسب لغت عرب صدقه زكات نباشد بلكه از اين جهت است كه در مدت هزار و چند سال گذشته از عمر اسلام ، متشرعه و مسلمين زكات را در واجب بكار برده اند، و گرنه در صدر اسلام زكات به همان معناى لغوى خود بوده . و معناى لغوى زكات اعم است از معناى مصطلح آن ، و صدقه را هم شامل مى شود. در حقيقت زكات در لغت مخصوصا اگر در مقابل نماز قرار گيرد، به معناى انفاق مال در راه خدا و مرادف آنست ، كما اينكه همين مطلب از آياتى كه احوال انبياى سلف را حكايت مى كنند بخوبى استفاده مى شود، مانند اين آيه كه باره حضرت ابراهيم و اسحاق و يعقوب مى فرمايد: (و اوحينا اليهم فعل الخيرات و اقام الصلوه و ايتاء الزكوه ) و راجع به حضرت اسماعيل مى فرمايد: (و كان يامر اهله بالصلوه و الزكوه و كان عند ربه مرضيا) و راجع به عيسى (عليه السلام ) در گهواره مى فرمايد: (و اوصانى بالصلوه و الزكوه ما دمت حيا) و ناگفته پيداست كه در شريعت ابراهيم و يعقوب و اسماعيل و عيسى (عليه السلام ) زكات به آن معنائى كه در اسلام است نبوده .

و نيز مى فرمايد: (قد افلح من تزكى و ذكر اسم ربه فصلى ) و مى فرمايد: (الذى يوتى ماله يتزكى ) و مى فرمايد: (الذين لا يوتون الزكوه و هم بالاخره هم كافرون ) و مى فرمايد: (و الذين هم للزكوه فاعلون ) و آيات ديگرى كه در سوره هاى مكى و مخصوصا سوره هائى كه در اوايل بعثت نازل شده مانند سوره (حم سجده ) و امثال آن . چه اين سوره ها وقتى نازل شدند كه اصولا زكات به معناى معروف و مصطلح هنوز واجب نشده بود، و لابد مسلمين آنروز از كلمه زكاتى كه در اين آيات است چيزى مى فهميده اند، بلكه آيه زكات يعنى : (خذمن اموالهم صدقه تطهرهم و تزكيهم بها و صل عليهم ان صلوتك سكن لهم ) كه دلالت دارد بر اينكه زكات مصطلح يكى از مصاديق صدقه است ، و از اين جهت آنرا زكات گفته اند كه صدقه است ، چون صدقه پاك كننده است و زكات هم از تزكيه و به معناى پاك كردن است ، پس از همه مطالب گذشته روشن شد كه : اولا براى مطلق صدقه ، زكات گفتن مانعى ندارد، و ثانيا موجبى براى حمل ركوع بر معناى مجازى نيست ، و ثالثا مانعى از اطلاق جمع (الذين آمنوا...) و اراده مفرد نيست .

 

معانى و موارد استعمال كلمه (ولايت) و مشتقات آن

(انما وليكم الله و رسوله و الذين آمنوا...)

راغب در كتاب مفردات گفته است ولاء (به صداى بالاى واو) و همچنين توالى به اين معنا است كه حاصل شود دو چيز يا بيشتر، از يك جنس و بدون اينكه چيزى از غير آن جنس حايل شود. اين معناى لغوى ولاء و توالى است ، و گاهى اين لفظ به طور استعاره و مجاز در قربى استعمال مى شود كه آن قرب از جهات زير حاصل مى گردد.

1 - قربى كه از جهت مكان حاصل ميشود و گفته ميشود:(جلست مما يليه - نشستيم نزديكش .)

2 - قرب از جهت نسبت .

3 - قرب از جهت دوستى و گفته مى شود: (ولى فلان - دوست فلانى ).

4 - قرب حاصل از نصرت و گفته مى شود: (ولى فلانا - يارى كرد فلان را).

5 - از جهت اعتقاد. گفته مى شود: فلان ولى فلان - هم عقيده و هم سوگند اوست . و در معناى نصرت بطور حقيقت اطلاق مى شود و همچنين در معناى مباشرت در كار و اختيار دارى در آن ، و گفته مى شود: (فلان ولى لامر كذا - فلانى اختيار دار فلان كار است ) و بعضى از اهل لغت گفته اند: ولايت (به صداى پائين واو) و ولايت (به صداى بالاى آن ) به يك معنا است ، مانند دلالت و دلالت كه هر دو به يك معنا است ، و حقيقت ولايت عبارتست از بعهده گرفتن كار، و منصوب شدن بر آن و ولى و مولى هر دو استعمال مى شوند در اين معنا، البته هم در معناى اسم فاعل آن ، يعنى موالى (به كسر لام ) و هم در معناى اسم مفعول آن يعنى موالى (به فتح لام ) و به مؤ من گفته مى شود ولى الله و ليكن ديده نشده كه بگويند مؤ من مولاى خداست ، ليكن هم گفته مى شود (الله ولى المؤ منين ) و هم (الله مولا المؤ منين ) و نيز راغب مى گويد: اگر عرب گفت : (تولى ) اگر ديدى كه خود بخود و بدون لفظ (عن ) متعدى شد، بدانكه اقتضاى معناى ولايت را دارد و مقتضى است كه آن معنا در نزديك ترين مواضعش حاصل شود، مثلا اگر ديديد كسى گفت : (وليت سمعى كذا) يا گفت (وليت عينى كذا) يا گفت (وليت وجهى كذا) بدانكه مراد اينست كه گوش خود يا چشم خود يا روى خود را نزديك فلانى بردم ، كما اينكه در قرآن هم بدون لفظ (عن ) استعمال شده ، مى فرمايد: (فلنولينك قبله ترضيها) و نيز مى فرمايد: (فول وجهك شطر المسجد الحرام و حيث ما كنتم فولوا وجوهكم شطره ) و اگر ديدى كه با (عن ) چه در ظاهر و چه در تقدير متعدى شد بدانكه اقتضاى معناى اعراض و ترك نزديكى را دارد.

و ظاهرا نزديكى كذائى كه ولايت ناميده مى شود اولين بار در نزديكى زمانى و مكانى اجسام به كار برده شده آنگاه به طور استعاره در نزديكى هاى معنوى استعمال شده است . پس ظاهرا گفتار راغب در كتاب مفردات عكس حقيقت و غير صحيح بنظر مى رسد، زيرا بحث در احوالات انسانهاى اولى اين را بدست مى دهد كه نظر بشر نخست به منظور محسوسات بوده و اشتغال به امر محسوسات در زندگى بشر مقدم بر تفكر در متصورات و معانى و انحاى اعتبارات و تصرف در آنها بوده است ، بنابراين اگر ولايت را كه قرب مخصوصى است در امور معنوى فرض كنيم لازمه اش اينست كه براى ولى قربى باشد كه براى غير او نيست مگر بواسطه او، پس هر چه از شؤ ون زندگى مولى عليه كه قابل اين هست كه بديگرى واگذار شود تنها ولى مى تواند آنرا عهده دار شده و جاى او را بگيرد. مانند ولى ميت كه او نيز همينطور است ، يعنى همانطورى كه ميت قبل از مرگش مى توانست به ملاك مالكيت انواع تصرفات را در اموال خود بكند ولى او در حال مرگ او مى تواند به ملاك وراثت آن تصرفات را بكند، و همچنين ولى صغير با ولايتى كه دارد مى تواند در شؤ ون مالى صغير اعمال تدبير بكند و همچنين ولى نصرت كه مى تواند در امور منصور از جهت تقويتش در دفاع تصرف كند و همچنين خداى تعالى كه ولى بندگانش است و امور دنيا و آخرت آنها را تدبير مى نمايد، و در اين كار جز او كسى ولايت ندارد، تنها اوست ولى مؤ منين در تدبير امر دينشان به اينكه وسائل هدايتشان را فراهم آورد و داعيان دينى بسوى آنان بفرستد و توفيق و يارى خود را شامل حالشان بكند، و پيغمبران هم ولى مؤمنينند.

مثلا رسول الله (صلى الله عليه و آله ) ولى مؤ منين است ، چون داراى منصبى است از طرف پروردگار، و آن اينست كه در بين مؤ منين حكومت و له و عليه آنها قضاوت مى نمايد، و همچنين است حكامى كه آن جناب و يا جانشين او براى شهرها معلوم مى كنند زيرا آنها نيز داراى اين ولايت هستند كه در بين مردم تا حدود اختياراتشان حكومت كنند، و خواننده خود قياس كند بر آنچه گفته شد موارد ديگر ولايت را، يعنى ولاى عتق و جوار و حلف و 6 طلاق و پسر عم و محبت و ولايت عهدى و همچنين بقيه معانى آنرا، و اما ولايتى كه در آيه : (يولون الادبار) است به معناى پشت كردن يعنى بجاى اينكه روى خود جانب دشمن كنند و سنگر و جبهه جنگ را اداره و تدبير نمايند، پشت خود بدان كرده پا به فرار مى گذارند و همچنين است توليتم يعنى اعراض كرديد و خود را به جهتى كه مخالف جهت آنست قرار داديد يا روى خود را جهت مخالف آن برگردانيديد.

پس آنچه از معانى ولايت در موارد استعمالش به دست مى آيد اينست كه ولايت عبارتست از يك نحوه قربى كه باعث و مجوز نوع خاصى از تصرف و مالكيت تدبير مى شود، و آيه شريفه مورد بحث ، سياقى دارد كه از آن استفاده مى شود ولايت نسبت به خدا و رسول و مؤ منين به يك معنا است ، چه به يك نسبت ولايت را به همه نسبت داده است و مويد اين مطلب اين جمله از آيه بعدى است : (فان حزب الله هم الغالبون ) براى اينكه اين جمله دلالت و يا دست كم اشعار دارد بر اينكه مؤ منين و رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) از جهت اينكه در تحت ولايت خدايند، حزب خدايند و چون چنين است پس سنخ ولايت هر دو يكى و از سنخ ولايت خود پروردگار است

چهار دسته آيات شريفه درباره: ولايت تكوينى خدا، ولايت تشريعى خدا، ولايت رسول الله (ص) و ولايت امام على (ع)

و خداوند متعال براى خود دو سنخ ولايت نشان داده ، يكى ولايت تكوينى كه آيات راجع به آن را ذيلا درج مى كنيم . دوم ولايت تشريعى كه به آيات آن نيز اشاره مى نماييم ، آنگاه در آيات ديگرى اين ولايت تشريعى را به رسول خود استناد مى دهد و در آيه مورد بحث همان را براى اميرالمؤ منين (عليه السلام ) ثابت مى كند، پس در اينجا چهار جور از آيات قرآنى هست :

1 - آياتى كه اشاره به ولايت تكوينى خداى متعال دارد، و اينكه خداى متعال هر گونه تصرف در هر موجود و هر رقم تدبير و به هر طورى كه خود بخواهد برايش ميسور و صحيح و روا است ، مانند اين آيات : (ام اتخذوا من دونه اولياء فالله هو الولى ) و (ما لكم من دونه من ولى و لا شفيع افلا تتذكرون ) و (انت وليى فى الدنيا و الاخره ) و (فما له من ولى من بعده ) و در همين معنا مى فرمايد: (و نحن اقرب اليه من حبل الوريد) و نيز مى فرمايد: (و اعملوا ان الله يحول بين المرء و قلبه و چه بسا آيات زير را هم كه راجع به ولايت به معناى نصرت است بتوان جزو همين آيات شمرد. چون نصرت مؤ منين هم خود يك رقم تصرف است ، و آن آيات اينها است : (ذلك بان الله مولى الذين آمنوا و ان الكافرين لا مولى لهم ) و: (فان الله هو مولاه ) و اين آيه : (و كان حقا علينا نصر المؤ منين ) هم با اينكه لفظ مولى يا ولايت در آن نيست با اين وصف چون از جهت معنا از مقوله آيات فوق است بايد در زمره آنها بشمار آيد اين آيات دسته اول .

2 - اما دسته دوم ، يعنى آياتى كه ولايت تشريع شريعت و هدايت و ارشاد توفيق و امثال اينها را براى خداى متعال ثابت مى كند، آنها نيز از اين قرارند: (الله ولى الذين آمنوا يخرجهم من الظلمات الى النور) و (و الله ولى المؤ منين ) و (و الله ولى المتقين ) و آيات زير هم در مقام بيان همين جهت اند: (و ما كان لمؤ من و لا مؤ منه اذا قضى الله و رسوله امرا ان يكون لهم الخيره من امرهم و من يعص الله و رسوله فقد ضل ضلالا مبينا) پس نتيجه اين دو دسته آيات اين شد كه دو سنخ ولايت براى خداى متعال هست يكى ولايت تكوينى و يكى تشريعى و به عبارت ديگر يكى ولايت حقيقى و يكى ولايت اعتبارى .

3 - ولايت تشريعى الميزان اما آيات دسته سوم ، يعنى آياتى كه را كه در آيات قبل براى خداوند ثابت مى كرد در آنها همان را براى رسول خدا ثابت مى كند و قيام به تشريع و دعوت به دين و تربيت امت و حكومت بين آنان و قضاوت در آنان را از شؤ ون و مناصب رسالت وى مى داند، آنها نيز از اينقرارند: (النبى اولى بالمؤ منين من انفسهم ) و در همين معناست آيه (انا انزلنا اليك الكتاب بالحق لتحكم بين الناس بما اريك الله ) و: (انك لتهدى الى صراط مستقيم ) و آيه (رسولا منهم يتلوا عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمه ) و: (لتبين للناس ما نزل اليهم ) و (اطيعواالله و اطيعوا الرسول ) و (و ما كان لمؤ من و لا مؤ منه اذا قضى الله و رسوله امرا ان يكون لهم الخيره من امرهم ) و(و ان احكم بينهم بما انزل الله و لا تتبع اهوائهم و احذرهم ان يفتنوك عن بعض ما انزل الله اليك ).

و اما ولايت به معناى نصرت كه براى خداوند است سابقا گفتيم معنا ندارد كه رسول الله داراى آن باشد و از همين جهت در آيات قرآنى هم براى آن جناب ولايت به اين معنا ثابت نشده است . بارى جامع و فشرده اين آيات اينست كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) نيز داراى چنين ولايتى هست كه امت را بسوى خداى تعالى سوق دهد و دربين آنها حكومت و فصل خصومت كند و در تمامى شؤ ون آنها دخالت نمايد و خداى همينطور كه بر مردم اطاعت خداى تعالى واجب است اطاعت او نيز بدون قيد و شرط واجب است . پس برگشت ولايت آن حضرت بسوى ولايت تشريعى خداوند عالم است ، به اين معنا كه چون اطاعت خداوند در امور تشريعى واجب است و اطاعت رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) هم اطاعت خداست پس رسول خدا مقدم و پيشواى آنان و در نتيجه ولايت او هم همان ولايت خداوند خواهد بود. كما اينكه بعضى از آيات گذشته مانند آيه (اطيعوا الله و اطيعوا الرسول ) و آيه (و ما كان لمؤ من و لا مؤ منه اذا قضى الله و رسوله ...) و آياتى ديگر به اين معنا تصريح مى كردند.

4 - و اما قسم چهارم يعنى آياتى كه همين ولايتى را كه دسته سوم براى رسول خدا ثابت مى نمود براى اميرالمؤ منين ، على بن ابيطالب (عليه السلام ) ثابت مى كند و آنان آيات يكى همين آيه مورد بحث ما است كه بعد از اثبات ولايت تشريع براى خدا و رسول با واو عاطفه عنوان (الذين آمنوا) را كه جز بر اميرالمؤ منين منطبق نيست به آن دو عطف نموده و به يك سياق اين سخن ولايت را كه گفتيم در هر سه مورد ولايت واحده اى است براى پروردگار متعال ، البته بطور اصالت و براى رسول خدا و اميرالمؤ منين (عليه السلام ) بطور تبعيت و به اذن خدا ثابت مى كند.

و اگر معناى ولايت در اين يك آيه نسبت به خداوند غير از معناى آن نسبت به (الذين آمنوا) بود صرفنظر از اينكه اين يك نحوه غلط اندازى و باعث اشتباه بود علاوه بر اين ، جا داشت كلمه ولايت را نسبت به (الذين ) تكرار كند، تا ولايت خدا به معناى خود و آن ديگرى هم به معناى خود استعمال شده باشد و اشتباهى در بين نيايد. كما اينكه نظير اين مطلب در اين آيه رعايت شده است : (قل اذن خير لكم يومن بالله و يؤ من للمؤ منين ): همانطورى كه مى بينيد لفظ (يؤ من ) را تكرار كرده براى اينكه هر كدام معناى بخصوصى داشت و نيز نظير اين مطلب در آيه (اطيعوا الله و اطيعوا الرسول ) در جزء سابق گذشت . علاوه بر اين ، خود لفظ (وليكم ) با اينكه مفرد است به مؤ منين نسبت داده شده ، و اگر مقصود از آن غير از ولايت منسوب به خدا و رسول بود بايد در اين باره (الذين آمنوا) مى فرمود، و مفسرين هم به همين جور آيه را توجيه كرده اند، يعنى ولايت را به يك معنا گرفته و گفته اند در خداى تعالى بطور اصل و در غير او به تبع مى باشد.

پس از آنچه تاكنون گفته شد بدست آمد كه حصرى كه از كلمه (انما) استفاده مى شود حصر افراد است ، كانه اين ولايت عام و شامل همه است ، چه مخاطبين خيال مى كرده اند آنان كه در آيه اسم برده شده اند و چه غير آنان ، چون چنين مظنه اى در بين بوده ، آيه ولايت را منحصر كرده براى نام بردگان . ممكن هم هست به يك وجه ديگر اين حصر را قصر قلب دانست .

(الذين يقيمون الصلوه و يوتون الزكوه و هم راكعون )

اين جمله بيان مى كند (الذين آمنوا) را كه سابق بر اين جمله ذكر شده ، و جمله (و هم راكعون ) حال است از فاعل (يوتون ) و هم او عامل است در اين حال (راكعون ).

(ركوع )، در لغت هياءت مخصوصه اى است در انسان ، و آن عبارت است از خميدگى ، و لذا به پير مرد سالخورده اى كه پشتش ‍ خميده ، مى گويند شيخ راكع ، يعنى پير خميده ، و در عرف شرع عبارتست از هياءت مخصوصه اى در عبادت . در قرآن مى فرمايد: (الراكعون الساجدون ) و اين ركوع در حقيقت حالت خضوع و ذلت آدمى را در برابر خداوند مجسم مى سازد.

چيزى كه هست در اسلام ركوع در غير نماز حتى براى خداوند مشروع نيست ،بخلاف سجود كه در غير نماز هم مشروع است ، و چون در ركوع معناى خشوع و اظهار ذلت هست گاهى همين كلمه را بطور استعاره در مطلق خشوع و تذلل و فقرى كه عادتا خالى از ذلت در برابر غير نيست بكار مى برند، مثلا مى گويند فلانى براى فلان ركوع كرد، يعنى خود را كوچك نمود و لو خم نشده باشد.

(و من يتول الله و رسوله و الذين آمنوا فان حزب الله هم الغالبون ) تولى به معناى گرفتن ولى است و (الذين آمنوا) افاده عهد مى كند و در آن اشاره است به مؤ منين معهود، يعنى همان مؤ منين كه در (انما وليكم ) ذكر شد و جمله (فان حزب الله هم الغالبون ) در جاى جزاى شرط قرار گرفته و ليكن در حقيقت جزا، نيست و جزا در تقدير است و اين جمله از باب بكار بردن كبراى قياس در جاى نتيجه در اينجا ذكر شده است تا علت حكم را برساند، و تقدير آيه چنين بوده : (و من يتول فهو الغالب لانه من حزب الله و حزب الله هم الغالبون - هر كه خدا و رسول را ولى خود بگيرد غالب و پيروز است چونكه از حزب خداست و حزب خداوند هميشه غالب است).

و اين تعبير كنايه از اين است كه اينها حزب خدايند، و بنابر آنچه راغب گفته حزب به معنى جماعتى است كه در آن يك نحوه تشكيل و فشردگى باشد، و خداوند سبحان در جاى ديگر از حزب خود نام برده ، اتفاقا جائى است كه با مورد بحث ما از جهت مضمون شباهت دارد، چون فرموده است : (لا تجد قوما يومنون بالله و اليوم الاخر يوادون من حادالله و رسوله و لو كانوا آباء هم او ابناء هم او اخوانهم او عشيرتهم اولئك كتب فى قلوبهم الايمان و ايدهم بروح منه ) تا آنجا كه مى فرمايد: (اولئك حزب الله الا ان حزب الله هم المفلحون ) و (فلاح ) به معناى پيروزى و رسيدن به مقصد و استيلاى برخواسته خويش است ، و اين استيلاى بر مراد و فلاح همان است كه خداوند متعال آنرا از جمله بهترين نويدها براى مؤ منين قرار داده و آنها را به نيل به آن بشارت داده و فرموده است : (قد افلح المؤ منون ) و آياتى كه اين نويد را مى دهند زيادند و در همه آنها اين لفظ بطور مطلق بكار رفته و معلوم است كه فلاح مطلق هم رسيدن به سعادت را و هم رستگارى به نيل به حقيقت را و هم غلبه بر شقاوت و باطل و دفع آنرا هم در دنيا و هم در آخرت شامل مى شود. اما در دنيا براى اينكه مردمى رستگارند كه مجتمعشان صالح و افراد آن مجتمع همه اولياى خدا و صالح باشند و معلوم است كه در چنين مجتمع كه پايه اش بر تقوا و ورع است و شيطان در آن راه ندارد مى توان مزه زندگى واقعى را چشيده و به عالى ترين درجه لذت و برخوردارى از حيات نائل شد.

 دیگه واضح تر از این ؟؟؟؟!!!!!!

از منابع اهل تسنن!!

 

اینو دیگه چی میگید!!!!!!به قول خود قرآن:انظر کیف نصرف الایت ثم هم یصدفون(46 انعام)

 


برچسب‌ها:
[ یکشنبه 25 آبان 1393 ] [ 19:47 ] [ labbaikgharibezahra ]

یا صاحب الزمان آجرک الله فی هذه المصیبه

 

عن عبدالله بن الحسن المثنی، عن امه فاطمۀ بنت الحسین (ع)،

قالت:دخلت الغاغۀ [172] علیناالفسطاط و أناجاریۀصغیرة وفی رجلی

خلخالان من ذهب،فجعل رجل یفض الخلخالین من رجلی و هو یبکی،

فقلت: ما یبکیک یا عدو الله؟!

فقال: کیف لاأبکی و أنا أسلب إبنۀ رسولالله!

فقلت: لاتسلبنی.

قال: أخاف أن یجیء غیري فیأخذه.

قالت: و انتهبوا ما فی الأبنیۀ حتی کانوا ینزعون الملاحف عن ظهورنا.

[انبوه » : صفحه 176 ] [ 173 ] .

عبدالله، پسرحسن مثنی، ازمادرش، فاطمه، دختر امام حسین

علیهالسلام، نقل میکند که غارتگران به خیمههاي ما وارد شدند. من

دختري خردسال بودم که در پاهایم دو خلخال از طلا داشتم، مردي،

با گریه آن دوخلخال را از پاهایم میکند!

گفتم: اي دشمن خدا: براي چه میگریی؟

گفت:چگونه گریه نکنم که دختر رسولخدا را غارت میکنم!

 فاطمه، بنت الحسین، گوید : گفتم:غارتم نکن.

گفت:میترسم دیگري بیاید و آن را بردارد

هر چه در خیمهها بود، به تاراج بردند، تا آنجا که چادرها را از دوش ما برداشتند.

منبع:

مقتل الحسین به روایت شیخ صدوق(قدس سره): امام حسین علیهالسلام

و عاشورا از زبان

معصومان علیهمالسلام

 


برچسب‌ها:
[ سه‌شنبه 20 آبان 1393 ] [ 10:47 ] [ labbaikgharibezahra ]

سوالی که هنوز برای من حل نشده این است که  آیا اهل سنت ، مزد رسالت پیامبر (ص) را پراخت می کنند یا نه ؟

 

 آیه ی زیبایی در قرآن کریم داریم به این صورت که ، خداوند متعال می فرماید : "قل لا أسئلکم علیه اجراً الا المودة فى القربى " سوره شوری آیه ی 23 . 

 
 

بگو(ای پیامبر) در برابر انجام رسالتم از شما خواستار اجر و پاداشی نیستم جز مودت ودوستی خاندانم.

 

 

و هر مسلمانی وظیفه دارد به خاطر زحمات پیامبر (ص) که آنها را از جهالت در آورد به خاندان آن حضرت مودت و دوستی کند .

  

 از آن طرف هم می دانیم که هر چیزی که در اسلام واجب است ، علاوه بر اینکه باید در دل آن را قبول کرد در عمل هم باید آن باور قلبی را نشان داد .مثلا نماز خواندن واجب است ، از این رو هر مسلمان ، علاوه بر اینکه باید در دل ، نماز را قبول داشته باشد در عمل هم باید نشان دهد .مودت و دوستی هم مانند نماز ، واجب است و باید در خارج هم نمایان شود . که تنها اجر و مزدی که پیامبر خواسته است همین است و بس .

 
 
 

حال سوال من این است که ، برادران اهل سنت ،که برگزاری مراسمات ولادت و شهادت اهل بیت را بدعت و شرک می دانند مگر برگزاری این مراسمات غیر از ابراز مودت اهل بیت است ؟ آیا یک لحظه به خود فکر نکرده اند که روز قیامت ،‌ در مقابل خدا و رسول خدا (ص) چه پاسخ خواهند داد که با فرا رسیدن ایام ولادت ایشان و اهل بیتشان ابراز خوشحالی نکرده اند و با رسیدن ایام شهادتشان بی تفاوت از کنار آن رد می شوند و حتی شیعه را به خاطر این عمل زیر سوال می برند ؟

 
 

اگر پیامبر (ص) در مقابل اینهمه زحمت که برای اسلام کشیده اند ، یک مزد از مسلمانان خواسته و آن هم محبت و مودت خاندانش است برای این است که یاد و ذکر پیامبر و خاندانش فراموش نشود .آیا مسلمانان بعد از ارتحال پیامبر (ص) مزد رسالت را پرداختند ؟ با امام علی (ع) و حضرت فاطمه ی زهرا (س) و امام حسن و امام حسین (علیهما السلام ) چگونه رفتار کردند ؟

 

  البته مودت که مزد رسالت است به جشن و عزاداری شیعیان در جشن و عزای اهل بیت خلاصه نمی شود . بلکه مهمتر از این پیروی از آنان است که فرق مودت و محبت هم در این است . مودت علاوه بر محبت داشتن ، پیروی کردن را هم می رساند .

  

البته شاید مودت و دوستی را در حدیث زیر معنی کنند!!!!

 

  شهرستانی متوفی 548 هجری از علمای اهل سنت مینویسد: نَظّام گفته است: عمر در روز بیعت به شکم فاطمه ضربه زد که منجر به سقط نوزاد وی شد. عمر فریاد میزد: این خانه را با هر که در آن است به آتش کشید. این درحالی بود که در خانه به جز علی، فاطمه، حسن و حسین کسی نبود و محسن در شکم فاطمه سقط گردید. ( الملل و النحل، ج 1، ص 57)


برچسب‌ها:
[ چهارشنبه 30 مهر 1393 ] [ 09:04 ] [ labbaikgharibezahra ]

اعمال مخصوص ماه مبارك رمضان
1. بعد از هر فريضه‌ قرائت دعاي اللهم ارزقني حج بيتك الحرام في عامي... مستحب است.

2. بعد از هر فريضه، مستحب است خواندن دعاي ياعليُ ياعظيمُ ياغفورُ يارحيمُ انت الرَّبُّ العظيم.
3. بنا بر فرمايش حضرت ختمي مرتبت، هركس دعاي اللهم ادخل علي اهل القبور... را بعد از هر نماز واجب بخواند حق‌تعالي گناهان او را مي‌آمرزد.
4. بهترين اعمال شب‌ها و روزهاي ماه مبارك رمضان قرائت قرآن است.
5. در ماه مبارك رمضان هر سه روز يك ختم قرآن سنّت مي‌باشد.
6. در اين ماه دعا، صلوات، استغفار و لااله‌الا‌الله بسيار بايد گفت.
7. دعاهاي ماه مبارك رمضان و بخصوص هر شب دعاي پرفيض افتتاح قرآئت شود.
8. در هر شب ماه رمضان خواندن دو ركعت نماز با آدابي كه در كتاب مفاتيح الجنان آمده است، مستحب است.
(مفاتيح الجنان/ 356 الي 358)
________________________________________
آداب افطار
1. در وقت افطار سوره‌‌ي قدر و دعاي «اللّهم لك صُمْتُ و علي رِزْقِكَ اَفْطَرْتُ و عليك تَوَكَّلْتُ» قرائت شود.

2. مستحب است كه افطار بعد از نماز شام ميل شود مگر آنكه ضعف بر روزه‌دار غلبه كرده و يا جمعي منتظر او باشند.
3. افطار با طعام پاكيزه‌ي از حرام و شبهات انجام گيرد.
4. افطار با خرماي حلال آغاز گردد كه در اين صورت ثواب نماز او چهارصد برابر مي‌شود.
5. افطار به آب رطب، شير، حلوا، نبات و آب گرم خوب مي‌باشد.
6. در لقمه‌ي اول قرائتِ«بسم الله الرحمن الرحيم ياواسع المغفرة اغفر لي» باعث آمرزش گناهان بنده مي‌گردد.
((مفاتيح الجنان /360 الي 361))
________________________________________
اعمال سحرگاهي در ماه مبارك رمضان
1. سحور خوردن و ترك نكردن آن اگر چه به يك دانه خرما يا يك شربت آب باشد.

2. بهترين سحورها قاوت و خرما است.
3. خواندن سوره‌ي انا انزلنا در وقت خوردن سحري مستحب است. در روايت است كه هر كس در وقت افطار كردن و سحري خوردن اين سوره را بخواند در مابين اين دو وقت ثواب كسي را دارد كه در راه خدا به خون خود غلطيده است.
4. استغفار در سحرگاهان باعث صلوات حق‌تعالي و ملائكه بر استغفاركننده مي‌شود.
5. قرائت دعاي «اللهم اني اسئلك من بهائك بِاَبْهاهُ و كل بهائك بَهِيٌّ... »در سحر‌هاي ماه مبارك رمضان
6. خواندن دعاي پر فيض ابوحمزه ثماني در سحر‌هاي ماه مبارك رمضان
((مفاتيح الجنان / 373 الي 376))


برچسب‌ها:
[ یکشنبه 08 تیر 1393 ] [ 17:18 ] [ labbaikgharibezahra ]


 

الحديث:

قال على بن ابيطالب(ع):

»عليكم فى شهر رمضان بكثرة استغفار و الدعاء فاما الدعا فيدفع عنكم به البلاء و اما الاستغفار فتمحى به ذنوبكم. (1)

ترجمه: بر شما باد در ماه رمضان به استغفار و دعاى زياد. اما دعاهاى شما دافع بلا از شماست. و اما استغفار شما از بين برنده گناهان است.

توضيح:

از وظايف روزه داران در اين ماه، دعا و درخواست‏ حوايج از حضرت حق است كه بنده احساس نياز به پيشگاه بى نياز كرده، و دستهاى احتياج خويش را به درگاه او دراز مى‏ كند.

- روزهاى ماه رمضان

الحديث:قال رسول الله (صلى الله عليه و آله):

ايها الناس انه قد اقبل اليكم شهر الله بالبركة و الرحمة و المغفرة، شهر هو عند الله افضل الشهور، و ايامه افضل الايام و ليالى افضل الليالى و ساعاته افضل الساعات. (2)

ترجمه:

اى مردم ماه خدا با بركت و رحمت و آمرزش به شما رو كرده است، ماهى است كه پيش خدا بهترين ماه است و روزهايش بهترين روزها و شبهايش بهترين شبها و ساعاتش بهترين ساعات.

- اعتكاف در ماه رمضان

الحديث:قال رسول الله (صلى الله عليه و آله):

اعتكاف عشر فى شهر رمضان تعدل حجتين و عمرتين. (3)

ترجمه: اعتكاف در يك دهه از ماه مبارك رمضان برابر با ثواب دو حج و دو عمره است.

توضيح:

در ايام و ليالى مقدسه‏اى، طبق روايات رسيده از ائمه معصومين (عليهم السلام) مستحب است كه هر مسلمانى در صورت امكان دهه آخر ما رمضان را در مسجد معتكف شود، كه پيامبر اكرم(ص) در تمامى عمرش چنين می‏كرد.

- تلاوت قرآن در ماه رمضان

بهترين اعمال در شبها و روزهاى ماه مبارک رمضان، تلاوت قرآن است. اگر چه تلاوت قرآن در تمام اوقات ثواب دارد، ولى چون قرآن در ماه رمضان نازل شده است، از اجر و ثواب ويژه‏اى برخوردار است چنانچه وارد شده:

الحديث:قال ابو جعفر (عليه السلام):

لكل شى‏ء ربيع و ربيع القرآن شهر رمضان (4)

ترجمه:

براى هر چيزى بهارى است و بهار قرآن رمضان است.

بنا بر اين امتيازات قرآن به اعتبار نزولش در ماه رمضان از ماههاى ديگر بيشتر است.

الحديث:قال رسول الله (صلى الله عليه و آله):

من تلافيه آية من القرآن كان له مثل اجر من ختم القرآن فى غيره من الشهور. (5)

ترجمه:

اگر كسى در اين ماه يك آيه از قرآن تلاوت كند، ثوابش مثل كسى است كه در غير ماه رمضان يك ختم قرآن كرده است.

- افطارى و صدقه دادن در ماه رمضان

الحديث:قال الباقر (عليه السلام)

يا سدير، هل تدرى اى ليال هذه؟ فقال له نعم. جعلت فداك ان هذه ليالى شهر رمضان فما ذاك؟ فقال له اتقدر على ان تعتق كل ليلة من هذه الليالى عشر رقاب من ولد اسمعيل؟ فقال له سدير بابى انت و امى لا يبلغ مالى ذاك، فما زال ينقص حتى بلغ به رقبة واحدة فى كل ذلك يقول: «لا اقدر عليه فقال له: افما تقدر ان تفطر فى كل ليلة رجلا مسلما؟ فقال له: بلى و عشرة فقال له (عليه السلام):

فذاك الذى اردت يا سدير، ان افطارك اخاك المسلم يعدل عتق رقبة من ولد اسماعيل عليه السلام. (6)

ترجمه:

اى سدير! آيا مى‏دانى چه شبهايى است اين شبها؟ سدير گفت:

بلى فدايت گردم اين شبها شبهاى ماه رمضان است، مگر اين شبها چگونه است؟ امام (عليه السلام) فرمودند: آيا قدرت دارى هر شب از اين شبها ده بنده از فرزندان اسماعيل (ع) را آزاد كنى؟ پس سدير عرض كرد: پدر و مادرم به فدايت، ثروتم كفاف نمى‏دهد، پس امام پيوسته تعداد بنده‏ها را كم كرد، تا رسيد به يكى در تمام اين ماه، سدير گفت: قدرت ندارم پس امام(ع) به او فرمود: آيا قدرت ندارى هر شب يك مسلمان روزه‏دارى را افطار دهى؟ سدير عرض كرد: بلى تا ده نفر را هم مى‏توانم افطارى بدهم، پس امام به او فرمود:

اى سدير همان است كه اراده كردى يعنى با افطارى دادن ده روزه‏دار به ثواب عتق و آزاد كردن ده بنده از اولاد اسماعيل (ع) نايل می‏گردى.

توضيح:

خداوند انسان روزه‏ دار را بر آنچه انفاق مى‏كند در خوردنيها و آشاميدنيها محاسبه نمى‏كند ولى در اين امر «اسراف‏» نشود.

الحديث:عن ابى عبد الله عليه السلام:

من تصدق فى شهر رمضان بصدقة صرف الله عنه سبعين نوعا من البلاء. (7)

ترجمه:

هر كس در ماه رمضان صدقه‏اى بدهد خداوند هفتاد نوع بلا را از او دور می ‏كند.

پی ‏نوشت‏ها:

1- امالى شيخ صدوق، ص 61

2- امالى شيخ صدوق، ص 93

3- وسائل الشيعه، ج 7، ص 397

4- وسائل الشيعه، ج 7، ص 218

5- امالى شيخ صدوق، ص 93

6- من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 134

7- بحار الانوار، ج 93، ص 316

رمضان، تجلى معبود (ره توشه راهيان نور) صفحه 92

جمعى از نويسندگان

منبع:hawzah.net


برچسب‌ها:
[ یکشنبه 08 تیر 1393 ] [ 17:16 ] [ labbaikgharibezahra ]

ماه مبارک رمضان را ماه تمرین ترک است از ترک خوردن و آشامیدن بگیر تا ترک بسیاری از عادات و اعمال زشت دیگرمان. در این ماه باید برنامه ریزی داشت برای ترک گناه.
1. رسول خدا (ص) که خطبه شعبانیه را می‌خواند، وقتی تمام وظایف مومنان را در این ماه نام برد، امیرالمومنین در پایان پرسید: کدام عمل در این ماه بهترین است؟ فرمود: «الورع عن محارم الله: دوری از حرام‌های خدا».
2. برای اینکه بتوانیم بهترین عمل این ماه یعنی ترک گناه را انجام دهیم لازم است ابتدا گناهان خودمان را بشناسیم تا بتوانیم آن‌ها را ترک کنیم. البته از شناختن گناه تا ترک آن راه بسیار وجود دارد و نباید تصور کرد که می‌توان این راه را یک‌باره پیمود، بلکه برای ترک گناهانی که عمری است با آن‌ها مانوس بوده‌ایم به تمرین و تدریج نیاز داریم. آن عارف بزرگ را در سن شصت سالگی دیدند گریه می‌کند، وقتی از علتش جویا شدند گفت: امروز فهمیدم خیلی هوی ندارم. پس ما که هنوز غرق در گناهیم نمی‌توانیم انتظار داشته باشیم یک روزه از هوی و هوس خالی شویم و تمام گناهان را یک باره ترک کنیم. این نگاه که یک باره می‌توان گناهان را ترک کرد این بدی را دارد که بعد از چند بار که در ترک گناهان ناموفق بودیم، احساس کنیم که اصلا نمی‌توانیم گناه را ترک کنیم و ناامیدی از ترک گناه‌‌ همان و عادی شدن گناه ه‌مان.
3. در این ماه که ماه تمرین ترک است، از ترک خوردن و آشامیدن بگیر تا ترک انواع و اقسام عادت‌های زشت و ناپسند دیگرمان، می‌توان تمرین ترک گناه را آغاز کرد. در این نوشته‌ها سعی می‌کنیم هر بار یک گناه را به صورت مختصر بررسی کنیم. برای مطالعه بیشتر کتاب‌های گناهان کبیره آیت الله دستغیب و گناه‌شناسی حجت الاسلام قرائتی توصیه می‌شود.
4. قبلا هم توضیح داده شد که برای ترک گناه لازم است اول ریشه‌های گناه را در وجودمان کشف کنیم. چون ذنب به معنای دُم است. یعنی هر گناهی که انجام می‌دهیم ریشه در کلی صفات نفسانی ما دارد که باید اول آن ریشه‌ها را از بین برد وگرنه زدن شاخه‌ها نه تنها دردی را دوا نمی‌کند که‌ای بسا باعث هرس درخت گناهان و شاخ و برگ گرفتن بیشتر آن شود. به همین دلیل است که در بعضی روایات تعبیر به قلع یعنی ریشه کن کردن گناهان شده است نه ترک آن. مثلا دروغ می‌تواند ریشه در منفعت طلبی ما داشته باشد یا ریشه در ترس ما یا ریشه در اعتقادات سست ما یا ریشه‌های دیگر. اول باید این ریشه‌ها را درمان کرد تا دروغ هم درمان شود وگرنه گناه ترک نمی‌شود.
5. گناه کبیره چیست؟ شاید کوتاه‌ترین و بهترین تعریفی که بتوان برای گناه کبیره گفت این است که گناهی است که به واسطه آن انسان استحقاق عذاب الهی را پیدا می‌کند. اما اینکه این گناهان چند تاست و چه چیزهایی را شامل می شود در روایات مختلف است و اصلا شاید اهل بیت عمدا دقیق مشخص نکرده‌اند تا ما نسبت به گناهان دیگر متجری نشویم. حتی در روایات آمده است کوچک شمردن یک گناه بزرگ‌ترین گناه است و آمده است نباید بزرگی گناه را در نظر آورد بلکه باید بزرگی کسی را در نظر آورد که نافرمانی‌اش را می‌کنی. با این وصف تمام گناهان کبیره‌اند و هر کس بگوید فلان گناه جزء گناهان صغیره است خود این گزاره او بزرگ‌ترین گناه کبیره است.
اما از آنجا که بعضی روایات گناهان کبیره را برشمرده‌اند و به کبیره بودن آن تصریح کرده‌اند می‌توان به بررسی گناهان کبیره‌ای پرداخت که به کبیره بودن آن‌ها تصریح شده است و اتفاقا ما نوعا آن‌ها را کم انجام نمی‌دهیم.
6. شهید دستغیب گناهان کبیره را در روایات به چهار دسته تقسیم می‌کند: 1. گناهانی که در قرآن و حدیث به کبیره بودن آن تصریح شده است که بیش از چهل گناه است. 2. هر گناهی که در قرآن و حدیث برای آن وعده آتش داده شده است. 3. هر گناهی که بزرگ‌تر شمرده شده باشد از گناهی که به کبیره بودنش تصریح شده است. 4. هر گناهی که نزد متشرعین بزرگ شمرده شود به طوری که از این اجماع متشرعین دانسته شود که بزرگ شمردن گناه به زمان معصوم می‌رسد. مثل پرتاب کردن قرآن یا نجس نمودن مسجد.
7. در میان ما یک سری از گناهان بیشتر شیوع دارد که می‌توان به آن‌ها مفصل‌تر پرداخت. حتی بعضی از گناهان شکل‌های جدیدتری نیز پیدا کرده است و برای آن هزار نوع کلاه شرعی درست شده است که می‌توان این شکل‌های جدید را هم بررسی کرد. با نگاهی به فهرست کتاب گناهان کبیره آیت الله دستغیب می‌توان گفت گناهان شایع در جامعه ما این هاست: 1. دروغ. 2. غیبت. 3. نمی‌مه یا سخن چینی. 4. به‌تان (قذف هم می‌توان در همین جا بررسی کرد) 5. عقوق والدین. 6. قطع رحم. 7. اشتغال به ملاهی. 8. غنا. 7. کم فروشی. 8. حرام خواری. 10. ترک نماز عمدا. 11. اسراف. 12. تکبر. 13. دزدی. 14. ریختن آبروی مومن و دشمنی با مومن. 15. گناهان جنسی... 16. شرابخواری 17. استخفاف حج 18. خیانت به امانت 19. حسد 20. احتکار 21. کفران نعمت. 22. هتک حرمت مقدسات. 23. مکر و نیرنگ 24. قمار. 25. پیمان شکنی 26. حبس الحقوق 27. ترک یکی از واجبات 28. اصرار بر گناه 29. یاس و قنوط من رحمه الله 30. امن مِن مکر الله. 


برچسب‌ها:
[ یکشنبه 08 تیر 1393 ] [ 17:15 ] [ labbaikgharibezahra ]

.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

منتظر ظهور به وبلاگ من خوش آمدید.این وبلاگ هدیه ای است به صاحب الزمان...ای منتظر ظهور به امید فرج سرور جهانیان آقا صاحب الزمان (عج)یک صلوات عنایت بفرمایید...
آرشيو مطالب
خرداد 1394
اردیبهشت 1394 فروردین 1394 اسفند 1393 بهمن 1393 آذر 1393 آبان 1393 مهر 1393 خرداد 1393
امکانات وب