
السلام علیک یااباعبدالله،وعلی الارواح التی حلت بفنائک،علیک منی سلام الله ابدا ما بقیت وبقی الیل والنهار ،ولا جعله الله اخرالعهد منی لزیارتکم،السلام علی الحسین،وعلی علی بن الحسین،وعلی اولادالحسین،وعلی اصحاب الحسین
ولادت
در روز سوم ماه شعبان سال چهارم هجرت دومين فرزند برومند حضرت على وفاطمه , كه درود خدا بر ايشان باد, در خانه وحى و ولايت چشم به جهان گشود. چون خبر ولادتش به پيامبر گرامى اسلام (ص ) رسيد, به خانه حضرت على (ع ) و فاطمه (س ) آمد و اسما را فرمود تا كودك را بياورد.اسما او را در پارچه اى سپيد پيچيد و خدمت رسول اكرم (ص ) برد, آن گرامى به گوش راست او اذان و به گوش چپ او اقامه گفت.(امالى شيخ طوسى , ج 1, ص377)به روزهاى اول يا هفتمين روز ولادت با سعادتش , امين وحى الهى , جبرئيل فرود آمد و گفت : سلام خداوند بر تو باد اى رسول خدا, اين نوزاد را به نام پسر كوچك هارون (شبير) (شبر بر وزن حسن , و شبير بر وزن حسين , و مبشر بر وزن محسن , نام پسران هارون بوده است )و بوده است پيغمبر اسلام (ص ) فرزندان خود حسن و حسين و محسن را به اين سه نام ناميده است كه به عربى (حسين ) خوانده مي شود نام بگذار.( معانى الاخبار, ص 57)چون على براى تو به سان هارون براى موسى بن عمران است , جز آن كه تو خاتم پيغمبران هستى .و به اين ترتيب نام پرعظمت حسين از جانب پروردگار, براى دومين فرزند فاطمه (س ) انتخاب شد.
حسين (ع ) و پيامبر (ص )
سلمان فارسى مي گويد: ديدم كه رسول خدا (ص ) حسين (ع ) را بر زانوى خويش نهاده او را مي بوسيد و مي فرمود: تو بزرگوار و پسر بزرگوار و پدر بزرگوارانى , تو امام و پسر امام و پدر امامان هستى , تو حجت خدا و پسر حجت خدا و پدر حجتهاى خدايى كه نُه نفرند و خاتم ايشان ,قائم ايشان (امام زمان عج ) مي باشد. (مقتل خوارزمى , ج 1, ص 146 - كمال الدين صدوق , ص 152)
ابوهريره كه از مزدوران معاويه و از دشمنان خاندان امامت است , در عين حال اعتراف مي كند كه : رسول اكرم را ديدم كه حسن و حسين را بر شانه هاى خويش نشانده بود و به سوى مامي آمد, وقتى به ما رسيد فرمود هر كس اين دو فرزندم را دوست بدارد مرا دوست داشته , و هر كه با آنان دشمنى ورزد با من دشمنى نموده است.(الاصابه , ج 11, ص 30)عاليترين, صميميترين و گوياترين رابطه معنوى و ملكوتى بين پيامبر و حسين را ميتوان در اين جمله رسول گرامى اسلام(ص )خواند كه فرمود:حسين از من و من ازحسينم (سنن ترمذى , ج 5, ص 324 - در اين قسمت رواياتى كه در كتابهاى اهل تسنن آمده است نقل شد تا براى آنها هم سنديت داشته باشد)
کنيه ايشان ابوعبدالله و از جمله لقبهايشان رشيد - طيب - وفي - زكي - مبارك - سبط و سيد آمده است ( كشف الغمه 216/2 ) آن حضرت شش ماه و ده روز با برادر مهترش امام حسن عليه السلام فاصله سني داشت و مراحل رشد و نمو خويش را مدت كمتر از هفت سال در مصاحبت با رسول الله صلي الله عليه و آله و سي سال در كنار اميرالمومنين و ده سال با امام حسن عليهما السلام گذراند. ( تاريخ اهل البيت /76) و به سال 49 يا 50 هجري پس از شهادت مظلومانه امام حسن عليه السلام امامت شيعيان را بر عهده گرفت .( كافي 461/1 و 462 )
مامت آن حضرت مقارن با حكمراني معاويه بود و از آنجا كه امام حسن عليه السلام با او صلح كرده بود ايشان نيز همان روش و سيره را ادامه داد . چه با مجاهدتهاي امام حسن عليه السلام حق و باطل براي مسلمانان شناخته شده بود و اصل اسلام در خطر جدي قرار نداشت خطر از آنجا آغاز شد كه معاويه به سال 59 هجري تصميم گرفت پسرش يزيد را به عنوان خليفه پس از خود تعيين كند و براي اطمينان از وقوع چنين امري بر آن شد كه در زمان حيات خود از مردم براي او بيعت بگيردمعاويه خود نخستين كسي شد كه با پسرش يزيد دست بيعت داد . ابن سعد در طبقات مي نويسد : حسين بن علي بن ابيطالب از جمله اشخاصي بود كه با يزيد دست بيعت ندادوي مي افزايد : با مرگ معاويه در سال 60 هجري پسرش يزيد بر مسند خلافت تكيه زد و مردم با وي بيعت كردند.آن گاه يزيد با ارسال نامه اي به حاكم مدينه نوشت : مردم را فراخوان و از آنان بيعت گير . و از بزرگان قريش آغاز كن و نخستين آنان حسين بن علي باشدچون حاكم مدينه از امام حسين عليه السلام بيعت خواست حضرتش در پاسخ گفت : ما خاندان نبوت و معدن رسالتيم . و يزيد فاسق ميگسار و آدم كش است . و مثل من با مثل او بيعت نكنند .مامت آن حضرت مقارن با حكمراني معاويه بود و از آنجا كه امام حسن عليه السلام با او صلح كرده بود ايشان نيز همان روش و سيره را ادامه داد . چه با مجاهدتهاي امام حسن عليه السلام حق و باطل براي مسلمانان شناخته شده بود و اصل اسلام در خطر جدي قرار نداشت خطر از آنجا آغاز شد كه معاويه به سال 59 هجري تصميم گرفت پسرش يزيد را به عنوان خليفه پس از خود تعيين كند و براي اطمينان از وقوع چنين امري بر آن شد كه در زمان حيات خود از مردم براي او بيعت بگيردمعاويه خود نخستين كسي شد كه با پسرش يزيد دست بيعت داد .ابن سعد در طبقات مي نويسد : حسين بن علي بن ابيطالب از جمله اشخاصي بود كه با يزيد دست بيعت نداد. وي مي افزايد : با مرگ معاويه در سال 60 هجري پسرش يزيد بر مسند خلافت تكيه زد و مردم با وي بيعت كردندآن گاه يزيد با ارسال نامه اي به حاكم مدينه نوشت : مردم را فراخوان و از آنان بيعت گير . و از بزرگان قريش آغاز كن و نخستين آنان حسين بن علي باشد چون حاكم مدينه از امام حسين عليه السلام بيعت خواست حضرتش در پاسخ گفت : ما خاندان نبوت و معدن رسالتيم . و يزيد فاسق ميگسار و آدم كش است . و مثل من با مثل او بيعت نكنند .اخبار كوفه به يزيد رسيد . وي در اولين عكس العمل نعمان بن بشير حاكم كوفه را عزل و بجاي او عبيد الله بن زياد را نصب كرد ( مروج الذهب 66/3 ) و به او فرمان داد كه مسلم بن عقيل را به قتل برساند . ( تاريخ طبري 258/4 ) و از طرفي مزدوران خود را بسيج كرد تا امام حسين عليه السلام را در شهر مكه غافلگير كرده ازميان برداردچون امام عليه السلام از توطئه سوء قصد به جان مباركش آگاهي يافت از سر حفظ حرمت و قداست بيت الله الحرام مناسك حج را به اضطرار پايان برد و به روز هشتم ذي حجه از سال 60 هجري مكه را به قصد عراق وداع گفت . ( ارشاد / 218) بن عباس بعد از واقعه كربلا در نامه اش به يزيد مي نويسد : هرگز فراموش نخواهم كرد كه حسين بن علي را از حرم پيامبر خدا ( ص ) به حرم خدا طرد كردي و آن گاه مرداني را پنهاني بر سر او فرستادي تا غافلگير او را بكشند . سپس او را از حرم خدا به كوفه راندي وترسان و نگران از مكه بيرون شد با اينكه در گذشته و حال عزيزترين مردم بطحا بود و اگر در مكه اقامت ميگزيد و خونريزي در آن را روا مي شمرد از همه مردم مكه و مدينه در دو حرم بيشتر فرمان برده مي شد. ليكن او خوش نداشت كه حرمت خانه و حرمت رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم را حلال شمارد. و بزرگ شمرد آنچه را كه تو بزرگ نشمردي از آنجا كه در نهان مرداني در پي او به مكه فرستادي تا در حرم با او بجنگند. ( تاريخ يعقوبي 221/1 و 222 )عبيد الله با حيله و تزوير مسلم بن عقيل و پناه دهنده او هاني بن عروه را در كوفه به طرز دلخراشي به شهادت رساند . ( تاريخ طبري 300/4 ) و از آنجا كه مي دانست امام حسين عليه السلام رو به شهر كوفه مي آيد سپاهي به سركردگي حر بن يزيد رياحي براي زير نظر گرفتن سپاه آن حضرت به منطقه قادسيه گسيل كرد . حربن يزيد در محلي به نام شراف با امام حسين عليه السلام روبرو شد و سخناني بينشان رد و بدل گرديد. آن حضرت نامه هاي اهل كوفه را كه دو خورجين بود به حربن يزيد عرضه كرد و دعوت آنان را خاطرنشان ساخت و راه خود را ادامه داد . . . تا آنكه به روز دوم محرم سال 61 هجري به ناحيه نينوا وارد شد.در اين زمين بود كه ابن زياد در رسيد و نامه اي به حربن يزيد تسليم كرد . متن نامه اين بود : آن گاه كه اين نامه تو را رسد و فرستاده ما پيش تو آيد بر حسين سخت گير و او را در بياباني فرود آر كه نه دژ در آن باشد و نه آب ،حر بن يزيد در اجراي دستور ابن زياد كاروان امام حسين عليه السلام را در نقطه اي به نام كربلا متوقف كرد . فرداي آن روز عمر بن سعد فرستاده عبيد الله بن زياد نيز با چهار هزار جنگجو وارد شد . ( تاريخ طبري 310/4 )شايان گفتن است كه حربن يزيد پيش از شهادت امام حسين عليه السلام از كرده خود اظهار پشيماني و توبه كرد و در جرگه ياران آن حضرت به درجه رفيع شهادت نائل آمد . ( تاريخ طبري 325/4 )عمر بن سعد سه روز مانده به عاشورا پانصد سواره بر كرانه فرات مامور كرد تا كاروان حسيني به آب دسترسي نداشته باشد. ( تاريخ طبري 311/4 و 312 ) و روز نهم محرم تاسوعا امام حسين عليه السلام و اصحابش به طور كامل در حلقه محاصره دشمن واقع شدند و دشمن يقين كرد كه ديگر براي آن حضرت ياوري نخواهد آمد . ( كافي 147/4 )عصر تاسوعا دستور حمله و آغاز جنگ از جانب دشمن صادر گرديد.امام حسين عليه السلام چون تحركات دشمن را بديد برادرش عباس بن علي عليهما السلام را فرمود : سوارشو - جانم به فدايت اي برادر - تا آنان را ديدار كني و بگويي : شما را چيست و چه در سر داريد ؟!
حضرت عباس عليه السلام با آنان به مذاكره پرداخت و آنان پذيرفتند كه حمله را تا فردا به تعويض اندازند . ( تاريخ طبري 314/4)و سر انجام آن فردا ( عاشورا ) فرارسيد .
عمربن سعد با سي هزار جنگجو حمله را آغاز كرد . ( امالي الصدوق / 101 و 374 ) و سپاه امام حسين كه 32 سواره و 40 پياده بودند ( كامل ابن اثير 560/2 ) مردانه در برابر حملات ايستادند و شجاعانه جنگيدند و كشتند و كشته شدند . هر كس از ياران آن حضرت شهادت مي يافت جاي خاليش پيدا بود ولي سربازي كه از سپاه يزيد بر خاك مي افتاد سربازي ديگر جايش را مي گرفت جنگ همچنان به راه خود ادامه مي داد تا بدانجا كه اصحاب امام حسين عليه السلام همگي كشته شدند . در اين هنگام نوبت به خاندان حضرتش رسيد . اولين كس از آنان كه پاي در ميدان گذارد پسر مهترش علي اكبر بود. ( تاريخ طبري 341/4 ) و به دنبال او ديگر كسان امام حسين عليه السلام از جمله فرزندان امام علي و امام حسن عليهما السلام و جعفر طيار و عقيل به ميدان رفتند و پس از رزمي دلاورانه شهد شهادت به كام ريختند . و عباس بن علي عليهما السلام هم كه به قصد آب آوردن نبرد خويش را آغاز كرده بود مورد هجوم دشمن واقع شد و هستي خويش را فداي حسين عليه السلام ساخت .حساسترين لحظه عاشورا آن هنگام بود كه عزيز زهرا و جگر گوشه مصطفي بي يار و ياور باقي ماند و دشمن از هر سو به حضرتش حمله آورد .وامام سوم امام حسین (ع)را به شهادت رساندند.
اللهم خص انت اول ظالم باللعن منی،وابدا"به اولا ثم الثانی والثالث والرابع،الهم العن یزیدالخامسا،والعن عبیدالله بن زیادوابن مرجانه وعمربن سعد وشمرا،وال ابی سفیان وال زیاد وال مروان،الی یوم القیامه
براي امام حسين عليه السلام شش ( ارشاد / 253 ) يا نه ( تاريخ اهل البيت / 102 ) يا ده ( كشف الغمه 250/2 ) فرزند از مادران مختلف شمرده اند كه از آن فرزندان علي اكبر و عبدالله شير خوار ( علي اصغر ) در كنار پدر به شهادت رسيدند و امام سجاد عليه السلام پيشواي چهارم شيعيان گرديد.
.: Weblog Themes By Pichak :.
